امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازی با داستان
#11
که چیکار کنه...
#12
فک میکنه بهترین راه خودکشی ازدواجه...Smile
#13
و بعد ببا خودش فکر میکنه که شاید.......
#14
بتونه بره خاشستگاری مهرناز...
#15
ولی بعد با خودش میگه مهرناز کجا و مَ کجا o-O
#16
مهرناز انگشت کوچیکمم نمیشه...
#17
حامد بیشعور دارم برات(:
ولی بعد فکر میکنه که همون مهرنازشم براش زیادیه میگه اونو که بهم نمیدن ولی عاشقشم چی؟o-Oهاهاها
#18
اینجاس ک یاد حامد میفته..Big Grin
#19
با خودش میگه شاید حامد بتونه یه دخمل خلوچلی مث خودش برام پیدا کنه(((((((((((((((:
#20
میاد پیش حامد مشکلشو میگه


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان